عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )

952

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )

شاه قرق بود . كسى پيش شاه نرفت مگر اتابيك و اعلم الدوله « 1 » طبيب حضور و حسام السلطنه « 2 » پيشخدمت شعاع السلطنه « 3 » معشوق شاه ، ساير مردم ممنوع بودند . مىگفتند [ گويا ] بدحال است . غلام بسيار با تفنگ در حياط تخت مرمر ، اين چند روز حركت مىكرد . سببش را بعضى به جهت علما مىدانند كه خيال بلوا دارند . وضع تهران حالت غريبى پيدا كرده هركس براى خود خيالى مىكند و امور معطل مانده . درب خانه كار پيش نمىرود . روز نهم طرف صبح ، جمعى از زن‌ها به درب خانهء حكومتى ريختند و فحش زياد به نيّر الدوله دادند . پس از آن درب عمارت سلطنتى آمده جلو اتابيك را گرفته به جهت عمل نان و نرخ ، فحش بسيار به اتابيك دادند . يك دو نفر از زن‌ها را گرفته نزد نيّر الدوله بردند كه تحقيق نمايد كيستند . معلوم شد چند نفر از آنها از مردم بلدهء حضرت عبد العظيم ( ع ) مىباشند . به جهت خانهء مهد عليا گفتگو با دولت دارند كه از ماست . نيّر الدوله گفت مبادا آشوب بشود رها كرد . روز جمعهء قبل هم در حضرت عبد العظيم ، زنى به اتابيك فحش داد . كارها مغشوش مىباشد . از وزرا و حكومت كارى از پيش نمىرود . در شب جمعه هشتم ، آقا سيد عبد اللّه به منبر رفت و مردم را تحريك كرد كه وقت مىگذرد و مانع را كه اتابيك است بايد از ميان برداشت . اغلبى از علما با او همدست مىباشند . اعلانات منتشر مىشود . شبنامه بر ضد دولت طبع جلاتين و منتشر است و از قول شاه جعليات ساخته‌اند . در روز دهم ربيع الثانى ، چند ساعتى درب باغ سلطنتى باز بود . نزد شاه مردم رفتند . بعد باز ممنوع شدند . وزرا در آن روز در دربار ، در حضور اتابيك ، مجلس نمودند ، براى رفع بلوا مشغول چاره مىباشند . نير الدوله از صبح از ترس به حكومت نرفت در دربار بود . غلام مسلح در درب خانه جمع بودند . شب يازدهم آقا سيد محمد بالاى منبر رفت ، در مسجد سنگلج ، از خرابى كار دولت و ظلم و عدم امنيت سخن‌ها كرد . گفت اى تجار

--> ( 1 ) . دكتر خليل خان اعلم الدوله ثقفى ( 2 ) . لا بد جهانگير خان حسام السلطنهء سوم است نوهء سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه . جهانگير ميرزا مردى زيبا و ظريف و موسيقيدان و گل‌دوست بود . ( 3 ) . ملك منصور ميرزا شعاع السلطنه پسر مظفر الدين شاه